السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

193

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

عمر زن را رها كرد تا اينكه پسرى زاييد كه دندان‌هاى پيشينش نمايان بود [ با اين نشانه ] آن مرد ، شباهت كودك را به خود شناخت و گفت : سوگند به پروردگار كعبه كه او پسرِ من است . عمر گفت : مادر روزگار عاجز است كه مثل مُعاذ را بزايد ! اگر مُعاذ نبود عمر هلاك مىشد « 1 » . * مرد مسلمانى سَر مردى از اهل ذمه را شكست ، عمر خواست او را قصاص كند ، مُعاذ گفت : مىدانى كه اين كار بايسته او نيست ! در اين باره ، روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله هست . عمر براى شكستگى سر ، يك دينار به آن ذمى داد و او راضى شد « 2 » . 2 . زيد بن ثابت * از مجاهد نقل شده كه گفت : عمر به شام آمد ، دريافت كه مسلمانى مردى ذمّى را به قتل رسانده است ، خواست او را قصاص كند . زيد بن ثابت به او گفت : آيا برادر دينىات را براى بنده‌ات قصاص مىكنى ؟ ! عمر براى آن ذمّى ديه قرار داد « 3 » . * از مكحول نقل شده كه : عُبادة بن صامت نَبَطىاى « 4 » را صدا زد كه حيوانش را - كه سوى بيت المقدس مىگريخت - نگه دارد ، آن مرد خوددارى كرد . عباده او را زد ، سرش شكست . وى به عمر شكايت كرد . عمر عباده را فراخواند و پرسيد چرا اين كار را كردى ؟ عباده پاسخ داد : به او گفتم حيوانم را نگه دارد ، سرباز زد ! من مردى تندخويم ، او را زدم ! عمر گفت : براى قصاص خود را آماده كن .

--> ( 1 ) . سنن دارقطنى 3 : 222 ، حديث 281 ؛ سُنَن بيهقى 7 : 443 ، حديث 15335 ؛ المُصَنَّف ( عبدالرزّاق ) 7 : 354 ، حديث 13454 ؛ المصنّف ( ابن ابى شيبه ) 5 : 543 ، حديث 28812 ؛ سير اعلام النبلاء 1 : 452 ؛ تهذيب الكمال 28 : 111 . ( 2 ) . المصنّف ( عبدالرزّاق ) 10 : 100 ، حديث 18511 ؛ كنز العمّال 15 : 97 ، حديث 40243 . ( 3 ) . المصنّف ( عبدالرزّاق ) 10 : 100 ، حديث 18509 ؛ كنز العمّال 15 : 97 ، حديث 40242 . ( 4 ) . نَبَط : طائفه‌اى از عجم كه بين عراقين فرود آمدند ؛ نَبَطى : يك تن از طائفه نَبَط .